پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شعر جنگ و فقرعينى نگرى - تقی دخت محمدرضا
شعر جنگ و فقرعينى نگرى
تقی دخت محمدرضا
"شعر" و "جنگ"
وقتى از "شعر جنگ" يا "شعر دفاع مقدس" سخن مىگوييم، باز تركيبى دو وجهى رو به رو هستيم؛ تركيبى از دو كلمه »شعر و جنگ«. به اين لحاظ، بايد محصول اين تركيب نيز چيزى باشد در حد جمع بين دو كلمه؛ يعنى مميزات و مشخصات هر دو كلمه را در تركيبى يكجا در خود داشته باشد. پيوست اين دو واژه به يكديگر، به واقع، فصل مميزى دو سويه است: از سويى پسوند "جنگ"، واژه پيشين خود يعنى »شعر« را محدود و محصور مىكند و از ديگر سو، پيشوند شعر، واژه پسين "جنگ" را محدود به بعدى از ابعاد جنگ مىكند و آن را از ديگر مميزات، متعلقات و مصاديق جنگ جدا مىسازد.
اين، شايد بحثى بديهى دانسته شود كه باز گفت آن، جز بيان ديگرى از عبارت، چيزى نيست؛ اما در اين بيان، چند نكته مبنايى و مهم، خفته و مستور است كه ما در ادامه اين بخش، برخى از مهمترين آنها را بر مىشمريم؛ با ذكر اين پيش درآمد، كه براى آنان كه هر موضوعى را در معيار قضاوت و ميزان برسى، متأملانه و مدققانه مىنگرند، مبناى هر بحثى، »عنوان« آن است و عنوان شعر نيز از اين قاعده مستثنى نيست و نبايد در بحث از اين عنوان و شاخههاى آن، به داشتهها و پس زمينههاى ذهنى خودمان، به عنوان كسانى كه به نوعى در جنگ شركت داشتهايم يا پس از آن در ادبيات دفاع مقدس سهمى داشتهايم، اكتفا كنيم؛ بلكه در نقد و تحليل، بايد ملاكهاى قضاوت جدى و متأملانه ديگران را، پيش از آنها، خودمان مبنا قرار داده و براساس آن، به جد و جهد، به نقد و پالايش و تحليل خويش بپردازيم.
١- شعر جنگ يا شعر دفاع مقدس، آن گونه كه گفته شد تركيبى دو وجهى است. بخش اول اين تركيب، »شعر« است و شعر، البته با توقعات و تعاريفى كه ما از آن سراغ داريم، بايد در اين تركيب حضور داشته باشد. پس، بى نگاه به پسوند اين عبارت (جنگ يا دفاع مقدس)، بررسى مختصرى از اين واژه مىنماييم.
شعر، در ايران پس از انقلاب ١٣٥٧، تعريفى بازيافته دارد. پيشتر به اين معنى در مكانهاى مختلف اشاره كردهايم (١) كه شعر در دوران پس از انقلاب اسلامى، كه از همان اوان پيروزى انقلاب آغاز مىشود، تحولاتى عميق را در عرصه صورت و محتوا تجربه كرد. بخشى از اين تحولات و تغييرات، كه در واقع، مبناى ساير تحولات نيز بود، مربوط به جايگزينى ايدئولوژى تازه به جاى ايدئولوژى غالب گذشته بود. گفتمان عقيدتى تازه ناشى از پيروزى انقلاب اسلامى، در عرصه شعر، يا خارج شدن خواسته و ناخواسته جريان شعرى غالب (عمدتاً سپيد و نو) و شاعران آن و جايگزينى جريان شعرى جديد (كلاسيك و نوكلاسيك) و بازگشت به قالبهاى شعر سنتى و محتواى مرتبط با آن، ظهور يافت و اثر اين ظهور، تغيير چهرهها، نظام و يافت و تركيب صورى و محتوايى شعر سال ٥٧ به اين سو شد.
از آنجا كه جريان نو ظهور، با ايدئولوژى و گفتمان عقيدتى تازه، در آغاز راه بود، چند سالى به تجربه و آزمون، راه خود را در پيش گرفت و حضور شاعران موافق يا ايدئولوژى تازه، كه با جريان شعر سنتى سازگارتر بودند، باعث شد در اين سالها مسير شعر انقلاب به كلى تغيير يابد و به سمت سنت گرايى يا به عبارت برخى »نئوكلاسيك گرايى« سوق جدى پيدا كند.
آنچه ما از جريان شعر جنگ يا شعر دفاع مقدس در اين نوشته سراغ خواهيم گرفت، ربط و نسبت جدى با همين »شعر« دارد؛ يعنى ساختار تشكيل يافته و قوام گرفته شعر انقلاب (به تعريفى، شعر سال ٥٨ به بعد) و هرگاه از عبارت شعر در اين نوشته ذكرى به ميان آيد، منظور همين گونه شعرى خواهد بود (٣) ما البته پيشتر در خصوص شدن و شكلگيرى و غلبه اين نوع شعر يا اين جريان شعرى و فصول و مميزات و بدىها و خوبىهاى آن مفصل سخن گفتهايم و اكنون در اين نوشته، بر سر تكرار آن حرفها نيستيم؛ الا در پايان نوشته، كه اشارهاى به آن خواهيم داشت.
شعر تعريف شده به عنوان شعر انقلاب، در آغاز راه مسير خاصى نداشت. نگاهى مروروار به آثار تاريخ دار شاعران، كه مربوط به آن روزگار است، نشان از سر درگمى و دست و پا زدن در گريز از گذشته و فرار به آينده دارد و اين گريز، البته از سر عقيده، ايمان و آشنايى با ايدئولوژى تازه است. بدين جهت، شعر جنگ نيز تا آغاز دورهاش و پس از آن تا مدتى، دست در همين گريز دارد و پا در فرار به آينده؛ آيندهاى كه البته به لحاظ موضوعى در شعر جنگ روشنتر است.
آغاز شعر جنگ نيز مانند ساير بخشهاى موضوعى شعر انقلاب، شعرى است شعار زده، بى پروا و واجد موضوعاتى نظير دفاع، حمله ايثار، شهادت، جانبازى، رشادت و... كه با ايدئولوژى و گفتمان دفاع شرافتمندانه تا سرجان، در پيوند نزديك قرار دارد. از حيث قالب نيز، شعر جنگ تحولى نسبت به شعر انقلاب ندارد و تكرار همان قالبهاى آغاز شده در شعر انقلاب (مثنوى، رباعى و دوبيتى، قصيده غزل و...) است و شعر نو سروده يا سپيد سرودهاى كمتر به چشم مىآيد.
با گذشت ساليانى از جنگ و عميقتر شدن اين حادثه تاريخى در بستر تاريخ انقلاب اسلامى، شعر جنگ جهتهاى تازهاى يافت و تقريباً تمامى پهنه گسترده شعر انقلاب اسلامى را به لحاظ موضوع، قالب و حجم در اختيار گرفت. ديگر در اين دوران، شعر انقلاب به شعر جنگ تحويل شده بود و شعر جنگ، نماد عينى شعر انقلاب بود. كمتر سرودهاى با مضمونى غير از مضامين جنگى سروده مىشد و كمتر عبارتى در شعر شاعران مطرح و غير مطرح، به معانىاى غير از اين معانى اختصاص مىيافت.
بدين سان شعر جنگ در دورهاى حدود ده سال، با تعريفى كه گفتيم، وجه غالب ادبيات و شعر انقلاب اسلامى شد با همان مشخصات و مميزات پيش گفته.
اكنون بر مىگرديم به »شعر« يا همان بخش اول تركيب »شعر جنگ« كه گفتيم در اين بخش بر سر چرايى و چونى شعر انقلاب و مشخصات آن نيستيم و تنها و تنها در پرتو اشاره به آن، شعر جنگ - يعنى بخش اول اين تركيب - را بررسى مىكنيم نيز گفتيم شعر انقلاب كه تا سالهايى پس از شعر جنگ، بدون راهبرد جدى و برنامه خاصى براى آينده به حيات خود ادامه مىداد، در دورهاى خاص، به حقيقت به شعر جنگ تحويل شد و اين شعر، پهنه آن را فرا گرفت.
اما اكنون بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه آيا همان مميزات و مشخصات شعر جنگ را مىتوان براى شعر انقلاب نيز منظور كرد و يا به عكس، آيا مىتوان مشخصات شعر انقلاب را، مميزات و مشخصات قوام دهنده شعر جنگ دانست؟
آيا تحويل شعر انقلاب به شعر جنگ، راهبردى درست بوده يا از سر ناگريزى و آيا تأثير اين تحويل بر هر دو عرصه مثبت بوده يا منفى؟ ما تلاش خواهيم كرد اين بحث دو سويه را در پايان همين نوشتار بررسى كنيم.
- »جنگ«، قبل از اين كه واژهاى ادبى، ژورناليستى، سياسى و... دانسته شود، واژهاى است مرتبط با واقعيات تلخ؛ واژهاى كه تعريفى خود سرانه و قائم به ذات دارد و كسى را ياراى آن نيست كه اين عبارت را از آن معناى واقعى جدا كند؛ حتى در نوشتههاى اديبان بزرگ و...؛ نوشته اديبان و شعر شاعران همين طور نطق و مقاله سياست مداران، ذهن ما را از معانى بد اين واژه - كه از قضا معانى واقعى آن هستند - بدين لحاظ، جنگ يك واقعيت جدى و دردآور است و گزارشگرى از آن نيز، در هر حيث و صورت، بايد منتقل كننده بدىها و زشتىها و سياهىهاى آن باشد.
از بعد عقيدتى، جنگ براى ملتى كه خود را صاحب يك عقيده مقدس مورد هجوم مىبيند، معنى تازهاى نيز مىيابد و غير از مبارزه براى پيروزى در برابر مهاجم، معناى دفاع از عقيدهاى مقدس و باورى معنوى را نيز مىيابد. جنگ تحميلى عراق عليه ايران نيز، هر دو وجه را داشت؛ از سويى، جنگ بود با همه بدىهاى و زشتىهايش و از بعدى، نبردى بود عليه عقيدهاى مقدس و باورى معنوى، كه بايد به آن پاسخ مناسب داده مىشد.
ادبيات شكل گرفته پيرامون جنگها، در سراسر جهان، كه در آثار اديبان و شاعران و روزنامه نگاران شكل مىگيرد و يا تاكنون شكل گرفته است، به دليل فقدان عمومى وجوه معنوى مانند جنگ عقيدتى ايران و عراق، ادبياتى است عموماً مشير به همان معانى بد و عينيتها و واقعيات تلخ و على القاعده، بسترى است براى بررسى و گزارش عينى جنگ و كمتر از حال و هواهاى معنوى و دفاع از عقيده و رجزخوانى معنوى در آن مىتوان خبرى يافت يا سراغى گرفت. اما ادبيات شكل گرفته پيرامون موضوع جنگ تحميلى عراق عليه ايران، به عكس، به دليل بعد معنوىاى كه دفاع مقدس مردم ايران به آن بخشيده بود، بيشتر از انتظار، به آن بعد معنوى، رنگ و جلا بخشيد و تلاش كرد تصويرى معنوى از دفاع مقدس مردم در برابر متجاوزان به عقيده آنها، به دست دهد. از اين حيث، تفاوتهايى كه شعر جنگ يا شعر دفاع مقدس و اساساً هنر دفاع مقدس ايران، به عنوان بخشى از گفتمان هنرى - ادبى روايت كننده از جنگ با ساير نظاير خود دارد، قابل توجه است. پرداخت وجوه معنوى دفاع در همه اشكال آن (وصف خود جنگ، جريانات معنوى جنگ، دفاع، رزمندگان، مفاهيمى چون ايثار و شهادت و...) در شعر و هنر دفاع مقدس ايران، غلبهاى پر رنگ داشت؛ از اين حيث، پرداخت وجه ديگرى كه از آن در ابتداى اين بخش ياد شد، در شعر دفاع مقدس كمتر مورد توجه قرار گرفت و موضوعيت يافت.
اين كم اقبالى، كه ما در اين نوشته (و جاهاى ديگر) از آن به »فقدان نگرش عينى« به جنگ ياد كرده و مىكنيم، صورت و باطن شعر جنگ ما را به كلى متحول كرد و باعث شد تا ساختى يكسويه بر شعر جنگ غلبه يابد و در عمل ، در كوتاه مدت شعر مهيج، محرك و اثر گذار، اما در بلند مدت بىتاثيرى بر جاى بماند. در بند بعد، به تفصيل بيشترى در مورد اين موضوع صحبت مىكنيم.
بحث »فقدان نگرش عينى« در شعر جنگ، آن گونه كه گفتيم، پس آمد ديدگاهى بود كه به لحاظ معنوى، بر صورت و باطن اين تجربه تلخ تاريخى ما غلبه داشت. تجربه جنگ براى ما، بيش از يك تجربه سخت و توان فرساى اجتماعى - سياسى، تجربه تلخ حمله به اعتقادات و آرمانها بود و پى آمد اين تجربه نيز، اين بود كه آثار وضعى جنگ، مثل خرابىها، ويرانىها، كشتارها، قتل كودك و نوجوان و... بسيار كمتر از وجوه معنوى در هنر منعكس شود.
پرداختن به ساير وجوه هم، البته مقدس و صحيح است و در اين ديدگاه و ديد معنوى ترديد روا داشتن، نه صحيح است و نه روا؛ چرا كه سالها نبرد در برابر متجاوزان به اعتقادات و آرمانها، به ما آموخت كه دفاع شرافتمندانه از حيثيت معنوى و آرمانى و عقيدتى، بىنظير به نتيجه حاصل از آن، چيزى است كه در حافظه تاريخ، براى هميشه ماندنى است؛ اما فقدان نگاه عينى به جنگ، كه مىتوانست به شكل تأثير گذارترى بر اذهان، آن وجوه معنوى را نيز برتابد، در شعر جنگ باعث شد تا در دورهاى، غلبه شعار زدگى و عوام گرايى و در دورهاى بن بستها و ركودهاى گوناگون صورت و محتوايى، شعر جنگ را بيازارد. (ما در اين خصوص بررسى مفصلترى به صورت موضوعى انجام دادهايم و اكنون بر سر تكرار مباحث آن نيستيم).
منتقدان عموماً ركود و سكون را در شعر جنگ و ادبيات دفاع مقدس، با دلايل گونهگون توجيه مىكنند كه يكى از آنها ركود و سكون جارى در شعر انقلاب به عنوان مقسم و گستره كلىتر آن است. اين درست است، اما در پى جويى مبانى، توجه به فقدان عينيت گرايى در شعر جنگ (در گستردهتر شعر انقلاب) باعث شد تا سالهايى پس از اوج مبارزات مقدس رزمندگان، چيزى جز تكرار همان ايدهها و ايدئولوژىها و حماسهها و وصفها و... باقى نماند: چرا كه بر آنها چيزى تازهاى اضافه نمىشد يا كم نمىگرديد و از اين رو، شعر جنگ در دايرهاى از تقليدها در مىغلطيد كه چندان مناسب و شايسته نبود.
به فهم نويسنده اين سطور، اگر آن غلبه محتواى معنوى و عقيدتى، تنها مرجع پرداختهاى هنرى نبود و نگرشهاى انتزاجى يا تك بعدى در بحث عينيت نيز به آن افزوده مىشد يا بى آن پى گرفته مىشد، جنگ، چهره زشت و بد خود را بهتر نشان مىداد و شاعر جنگ در انتقال بدىها و ستمهاى رفته بر اين ملت و بوم توفيق بيشترى مىيافت. به عبارت ديگر، قصور ما در شعر جنگ، پنهان كردن صورتهاى زشت جنگ و آثار اجتماعى - اقتصادى آن در لفاف واژههاى ادبى و شعرهاى سراسر محتوايى و شعارى بود.
فقير عينيت و راهبرد در شعر جنگ
بين شاعرى كه رزمنده مسلمان در جبهه را در شجاعت به شير و در مهابت به صاعقه تشبيه مىكند و شعرش سراسر تصاوير و تشبيههايى از اين دست است، با شاعرى كه مرگ يك دختر بچه را در اثر فرو افتادن خمپاره در حالىكه دستش با عروسكى همراه، جدا شده در گوشهاى از باغچه خانه افتاده تصوير مىكند، چه تفاوتى است؟ اين دو تصوير شايد صورت خلاصه دو ديدگاه غالب در شعر جنگ و ادبيات كلى دفاع مقدس باشد. اگر از هر خوانندهاى بپرسيم يا بخواهيم كه اثر گذارى دو شعر يا مضامين فوق و داراى پرداخت هنرى هم شأن را براى ما تشريح و مقايسه كند، كمتر اتفاق خواهد افتاد كه كسى شعر اول را به لحاظ اثر گذارى، انتقال معنا و تهييج و تحريك و نيز پرداخت هنرى مناسب با روز، ترجيح دهد.
اين قضاوت شايد مبتنى بر استقصاى تامى نباشد و استثنائاتى را نيز بپذيرد؛ اما در گرايش كلى، بيشترين غلبه بر انتخاب و نيز پرداخت هنرى مناسب با روز، ترجيح دهد.
اين خلاصهترين تعريف از »گرايش عينى« در هنر به جنگ و توابع آن است كه در شعر، به لحاظ خصوصيات ويژه آن، صورت گستردهترى مىيابد. بحث گرايش به عينيت، به تعريفى كه گفته شد، لازمه شعر جنگ است و اين لزوم از سر تكليف براى كسى است و نه از سر ناچارى؛ به نحوى كه اگر نباشد، شعر جنگ قوام خود را از دست بدهد. اين لزوم، از حيث حصول به نتيجه اهميت دارد و توجه به اين نكته كه اگر شعر سروده شده در حيطه دفاع مقدس يا جنگ، واجد عنصر عينيت باشد، اثر گذارى بيشترى بر مخاطب و به تبع آن ماندگارى بيشترى خواهد داشت.
در دو تصويرى كه در ابتداى نوشته اين بخش آورديم، از آن جهت كه شعر اول تنها به وصف و توصيفهاى معنوى و تشبيهى اكتفا كرده بود، تنها حس نوعى مفاهمه يا نهايتاً افتخار را بر مىانگيخت؛ اما در شعرهاى نمونه دوم، نه تنها مخاطب شعر آن همه را كه با شعرهاى اول در مىيافت در مىيابد، بلكه چهره زشت، ترحم برانگيز، ويران كننده و منفور جنگ را نيز در مىيابد و در تصويرى عينى به چشم مىبيند.
به علاوه، ماندگارى اين دسته آثار نيز زيادتر از دسته نخست است؛ چه اكنون ساليانى پس از اتمام جنگ تحميلى و از بين رفتن آن فضاى معنوى و... اين دست آثار نيز به نوعى خنثى شدهاند و اگر شعرى از اين دست خوانده شود، براى هر صف مخاطبى بى معنا خواهد بود. شعرهاى واجد نگرش عينى، اما، از اين جهت كه همواره اثرى روشن را در ذهن مخاطب بر جاى مىگذارند و تصويرى عينى را پيش چشماش مىگشايند، قابل توجه و اهميت اند و گذر دوران، گرد مهجوريت و غربت بر آنها نمىنشاند.
براى فهم بهتر و عينىتر اين تفاوت موضوعى، در اين بخش از نوشته، ما بخشهايى از شعر سه شاعر معروف مربوط به دسته اول را، در وصف جنگ كه در الگوى شعر دفاع مقدس جاى مىگيرند مىآوريم و پس از آن نيز بخشى از شعر شاعر ديگرى را نيز كه مربوط به نگرش دوم در ادبيات جنگ است، ذكر مىكنيم و پس از آن نكاتى را بر مىشمريم:
الف. استاد مهرداد اوستا، بخشهايى از شعر »حماسه شهيد«:
فرى شهيد و عز و اعتلاى او
كرامت و كمال و كبرياى او
ولايت و سرور جانفزاى وى
شهادت و حماسه ولاى او
چه گوهرى كه خاك را بدل كند
به گرمى و به نور كيمياى او
خروش او شكوه اوست تندرى
كه غرب و شرق لرزد از هراى او
فغان ز جغد جنگ و مرغواى او
كه تا ابد بريده باد ناى او (بيت اخير به اقتفاى منوچهرى)
ب. استاد اميرى فيروز كوهى؛ بخشهايى از شعر »فتح خرمشهر«:
اى وطن اى مفخر من! لطف حقت يار باد
لطف حقت يار و دشمن خوار و خوارى عار باد
ضربه تيغ شما زد صدمهاى صدام را
كز نشانش تا ابد صداميان را عار باد
اى جوانان غيور! اى پاسداران وطن
مژده فتح شما با مژدگانى يار باد
مژدگانى چيست اين فتح الفتوح قرن را؟
آنكه فتح قدستان پايان اين مضمار باد
ج. استاد شهريار؛ بخشهايى از شعر »جنگجويان دلاور«:
سلام اى جنگجويان دلاور
نهنگان به خاك و خون شناور
به قرآن وصف او بنيان مرصوص
صف مولا على سردار صفدر
در آن عرصه كه نه چشم است و نه گوش
نبيند چشم او جز روى دلبر
ولى الله اعظم با شماهاست
ملايك در ركابش يار و ياور
گلوى ملت ات شيپور جنگ است
غريوش نعره الله اكبر
سلام اى پير مردان مجاهد
دل از جان كنده همپاى پيامبر
به جبهه خود حبيب بن مظاهر
به پشت جبهه سلمان و اباذر
سلام اى شير زنهاى مبارز
كنيز زينب و زهراى اطهر
يا
تو گو طير ابابيلاند طيارات اسلامى
سپاه ابرهه صدام و بارد بر سرش سجيل
و از دسته دوم
قيصر امين پور؛ بخشهايى از شعر »شعرى براى جنگ«:
اخبار ديگرى به تو مىگويم:
اخبار بارهاى گل و سنگ
بر قلبهاى كوچك
در گورهاى تنگ
از خانههاى خونين
از قصه عروسك خون آلود...
از انفجار سرى كوچك
بر بالشى كه مملو روياست
روياى كودكانه شيرين
از آن شب سياه
آن شب كه در غبار
مردى به روى جوى خيابان
خم بود
با چشمهاى سرخ و هراسان
دنبال دست ديگر خود مىگشت
باور كنيد
باور كنيد
من با دو چشم مات خودم ديدم
كه كودكى ز ترس خطر تند مىدويد
اما سرى نداشت
لختى دگر به روى زمين غلتيد
و ساعتى ديگر
مردى خميده پشت و شتابان
سر را به ترك بند دو چرخه
سوى مزار كودك خود مىبرد
چيزى درون سينه او كم بود...
از خلال سطور اشعار فوق، به روشنى مشخص مىشود كه تفاوتى عمده بين شعر اين دو دسته وجود دارد و اساساً اين دو الگو، در دو بستر خاص مربوط به خود حركت كرده و دو نتيجه متفاوت گرفتهاند. زبان كهنه مايل به سنت، فقر عينيت، وصف و تشبيه و استعاره و در واقع بازىهاى كلامى نه چندان تاثير گذار در شعر دسته نخست، شعر شاعرانش را از الگوى موفق و ماندگار و عينى شعر جنگ دور كرده و در حد شعرهايى صرفاً خواندنى و البته بى تاثير پايين آورده است. آن گونه كه گفته شد، اين گروه شاعران، در جريان شعر انقلاب، شاعرانى هستند كه با ظهور جريان انقلاب اسلامى از حاشيه به متن قدم گذاشتند و با داشتن جانمايههاى اعتقادى و عقيده و مذهب و... جاى گروههاى پيش رو شعر نو را گرفتند و صد البته با وجود ادعاى قدم گذاشتن در رههاى نوتر و افقهاى رو به آينده، هرگز نتوانستند تعريفى مبنايى را براى شعر انقلاب ارايه كند و بسترى را براى ادامه مسير بسازند كه پشت به گذشته و رو به آينده داشته باشد؛ چرا كه جهان فكر و ذهن و صيرورت شاعرانهشان، سنتى بود و از اساس با پديدههاى نو در شعر، به هر وجه مخالفت داشت؛ گو آن كه شايد براى همرنگى با جماعت، از برخى نوآورىها نيز دم زده مىشد يا گاه در شعرشان رگههايى از آن به چشم مىخورد. اين البته دليلى بر رد و انكار جايگاه و مكانت اين شاعران در شعر سنتى و جريانهاى مربوط به آن در دوره شعر انقلاب و حتى زمينه بودن برخى اين شعرها براى ساير جريانها در اين دوره نبود؛ اما مشخصههاى عمدهاى چون شعار زدگى، ذهنى گرايى، ناملموس بودن و... (در واقع برخى مشخصات شعر سنتى) ضريب تأثير شعر اين شاعران را به پايينترين حد تنزل مىداد.
به بيان ديگر، اين شاعران در صيرورت شعرى خويش به نقطهاى ثابت رسيده بودند كه ديگر امكان تغيير مسير و يا عوض كردن شيوه به صورت جدى براى آنها وجود نداشت؛ پيرانى كه بيشتر وجود معنوى آنها در شعر غلبه داشت تا قدرت و جوهره شعرى به روز آنها در شعر نوكلاسيك.
آن چهره بد كه از جنگ تصوير كرديم، به لحاظ عمومىتر بودن، واقعىتر بودن و عينى بودن براى همه صاحبان عقيده و بى عقيدگان، دريافتنىتر و از اين حيث، قدرت تأثير و ماندگارى بيشترى هم دارد. در واقع اگر چه بحث عينيت در شعر، عنصر قوام دهندهاى نمىتواند شمرده شود، اما در شعر جنگ مىتواند و به نظر مىرسد بايد عنصر مقوم تلقى شود و اين تلقى نيز، آن گونه كه در مشاهده دو نمونه ديديم، منتج به نتايج خوبى از حيث اثر گذارى و ماندگارى خواهد بود.
نيز بايد در منظومه شعر جنگ، تصور اين موضوع اهميت داشته باشد كه شعر جنگ، به هر حال به عنوان بخشى از شعر دوران انقلاب (دورهاى حدوداً ده ساله)، روزى موضوع ارزيابىهاى جدى قرار خواهد گرفت و دقت در ماندگارى آن - كه به نظر مىرسد بخش عمدهاش منوط به داشتن نگرش عينى باشد - نكته مهمى است كه بايد به آن توجه فراوان بشود و شايد عمده ضعف در ماندگارى و توفيق شعر جنگ در سالهاى پس از آن و در غلطيدن در ورطه تكرارها و تقليدها، همين فقر عينيت گرايى باشد.
بررسى پايانى و نتيجهگيرى
در ابتداى اين نوشته، آورديم كه وقتى از شعر جنگ سخن مىگوييم، تركيبى با دو وجه داريم: »شعر« و »جنگ«. در مورد هر دو بخش نيز، تقريباً به اجمال آنچه را - سواى ساير مشخصات - در بحث شعر جنگ مىتوانست دخالت داشته باشد آورديم. اكنون در اين بخش پايانى، مىخواهيم به اين بررسى سر و سامانى داده و بررسى نظرىاى داشته باشيم به صورت پسينى در مورد شعر جنگ و ميزان توفيق آن .
گفتيم جنگ چهرهاى عموماً زشت دارد كه در آثار تخريبى آن از حيث انسانى و اجتماعى خلاصه مىشود و اگر به اين دو بخش، حيثيت تخريبى معنوى و حمله به اعتقادات را نيز بيفزاييم، اثر آن بيشتر مىشود.
نيز تذكر داديم كه منظور از جنگ در برخورد ادبى با آن، نبايد تنها و تنها بررسى بعد عقيدتى و پرادختن به آن باشد، بلكه بايد صورت زشت و بد آن نيز نمايش داده شود تا اثرگذارى آن بيشتر شود.
شعر را نيز به همين وزان سنجيديم و گفتيم - و در مشاهده دو نمونه ديديم - كه اگر فقر عينيت در آن غلبه داشته باشد، شعرى زمانمند و مكانمند خواهد بود و بايد سوداى ماندگارى و تأثير را از ذهن شاعر آن زدود. اكنون از حاصل جمع اين مباحث، به اين نتيجه مىرسيم كه همه اشعارى كه از سالهاى آغازين جنگ درباره حماسه و دفاع سروده شد، در دو دسته كلى جاى مىگيرد: شعرهاى »موفق و ماندگار« و شعرهاى »زمانمند«. شعرهاى ناماندگار و زمانمند، شعرهايى هستند كه با پوسته ظاهر و بيرون شعر جنگ رابطه برقرار كردند و به وصف و تشبيه كلى جنگ، رزمندگان و... پرداختند و به حاق و واقع جنگ وارد نشدند. اين دسته اشعار، چون اشعارى كه نمونههايى از آنها مثال زده شد، و نمونههايى بهتر از آنها مثل »سمند صاعقه« و... اگر چه در دوران جنگ با اقبالى خوب رو به رو بودند، اما پس از جنگ از خاطر دفتر و ديوان دور شدند.
نقش تاثيرى اين شعرها نيز، در همان دوران جنگ خلاصه شد و پس از آن ديگر از آنها اثرى بر نخواست تا چشمى را ترك كنند يا تاثرى را بر انگيزد.
اما شعرهاى دسته دوم كه با هسته جنگ و تبعات عينى آن رابطه برقرار كردند، شعرهايى بودند كه عينيتها و وقايع شعر جنگ را بررسى كرده و به تصوير كشيدند و همين گرايش عينى در آنها، باعث شد تا ضمن ارايه پيام مظلوميت و دفاع به صورت غير مستقيم، به لحاظ شعريت نيز ماندگارى و اثر گذارى خود را از دست ندهند و اكنون نيز از آنها به عنوان نمونههاى ماندگار شعر جنگ ياد شود.
اين تقسيم و تفريق نيز كه در اين نوشتار به تعجيل و در جاهاى ديگر به تفصيل مورد بررسى قرار گرفته، آن گونه كه در ابتداى اين نوشته آمد، نه ذم شعر دسته نخست است و نه مدح دسته دوم؛ چه، تلاش همه جانبه شاعران و نويسندگان و هنرمندان در جريان تشكيل و قوام ادبيات هنر دفاع مقدس، ستودنى است و صد البته اشكالى اگر باشد، بر محو فقر نقد و ارايه راهبرد در همان زمان جنگ و اوايل انقلاب شعرى پس از انقلاب سياسى ٥٧ استوار است كه گناه بخشودنى يا نابخشودنى آن، به عهده صاحب اين قلم يا شاعران پيرو و... نيست. به هر حال، عدم ارايه راهبرد و بررسى و تحليل جريان شعر انقلاب و دفاع مقدس، باعث شد تا بخش عظيمى از سرمايه شعرى اين دو بخش، در مسيرهاى سردرگم، پى سپرد و به بيراهه يا كچ راهه منتهى شود و اكنون، از پس قضاوت به اين نقطه برسيم كه بخش عهدهاى از شعر دفاع مقدس - اگر چه محترم و قابل ستايش است - اما ماندگارى ندارد، چون عينيت ندارد و در زمانى خاص و بر مبناى راهبردى ناقص از لحاظ فنى (نه عقيدتى) سروده شده است.
پى نوشت:
١- از جمله، ن. ك به: نگاهى معرفت شناسانه به شعر انقلاب (مقاله)، پگاه حوزه، ش ١٢٣، ص ٢٨؛ (و): شعر انقلاب در چالش با چهار پرسش مهم (مقاله)، شعر، ش ٣٤، ص ١٠؛ (و): شعر انقلاب در چالش با بى تعريفى (مصاحبه)، روزنامه جمهورى اسلامى، ١٣٨٠/٩/٢٩، ص ١٠.